عطر تلخ انتظار
امشب اتاقم پر شده از عطر تلخ انتظار
شیطان نهیبم می زند آخر بزن خود را به دار
من باز پشت پنجره چشمم به راهی مانده است
راهی که دیگر گم شده در زیر کوهی از غبار
از بس مرورش کرده ام آن خاطرات کهنه را
تکرار در ذهنم شده سهم من از این روزگار
بغضی مرا با پنجه اش مجبور باران می کند
امشب من و باران غم با یک نگاه بی قرار
من باز پشت پنجره در دل دعائی می کنم
ای کاش می آمد خدا امشب صدای پای یار
من در یقینم عاقبت یک روز می آید ولی
آن روز می بیند مرا بر چارچوب شوم دار
|
+| نوشته شده توسط
وحید در چهارشنبه دوازدهم آبان 1389
|